بهانه خوبی است تا فردا به معلم بگوییم به خاطر چیله قارپیزی درس نخوانده ایم!![]()
اینا همه جورابن! به نظرتون چند نفر تو این خونه زندگی میکنه!
برای خرید سوسیس به مغازه ای رفته بودم،گفتم دایی(۱) حلال باشه ها! فروشنده آذری نگاهی به سوسیس ها کرد و گفت جایی ننوشته حلال! دقت کردم کردم دیدم به عربی نوشته حلال! گفتم نه نوشته! فروشنده گفت: عربی؟! کلی از عربها تعریف کرد.وقتی گفتم نه ایرانیم! اخم هایش در هم رفت!
معلم آذربایجانی موقع درس پرسیدن با وجودی که درس را درست جواب داده بودم نمره ۲ داد ولی به عربی که جای درس لبخند ژوکوند تحویلش داده بود نمره قبولی داد. اعتراض من راه به جایی نبرد. معلم گفت:اون عربه! یک مسلمان واقعی! تو ایرانی هستی! عربا فرق دارن!
من نژاد پرست نیستم ولی من هم به این اعتقاد رسیدم که عربها فرق دارن! البته باید رعایت انصاف رو داشت، خود عربها جز عراقی ها رفتار خوبی با ایرانی ها دارند.
(۱) به مردان فروشنده به جای آقا می گویند دایی!
هیچی! خواب و استراحت رو به روز دانشجو ترجیح دادند! سفارت جمهوری اسلامی ایران گفت اگر برنامه ای دارید بیایید در رایزنی برگزار کنید! دانشجوها گفتن:برنامه؟! نه نداریم! نه تبریکی و نه اس ام اسی! هیچ چیزی ! تنها اتفاق جالب این بود که استاد روس کلاس ما به ایرانی ها تبریک گفت! همه هم بر و بر به او نگاه کردند،شاید اگر من نمی گفتم:بالشو اسباسیبا! احساس حماقت می کرد!!
سر مقاله روزنامه جمهوری اسلامی را در اینجا خواندم(+). این برای بار نخست است که مطبوعات ایران نسبت به اراضی همسایگانشان ادعا یا نرمترش تمایل می کنند. در طول بیست سال گذشته همواره این دولت ایران بوده که اراضی اش مورد ادعای همسایگانش بوده است. این سر مقاله برخلاف آنچه که به نظر می رسد بازتاب وسیعی در مردم عادی باکو داشته است.
بازگشت شهرهای آذربایجان به دامان مام میهن از آرزوهای قشری از مردم آذربایجان ایران و شوروی سابق است اما تا به حال فقط در حد حرف بوده است. این حرفها و آرزوها از روی احساس است. حتی خوشحالی قشری از جامعه از این سرمقاله زودگذر است.از نظر سیاسی و دیپلماسی هم طرحش اشتباه است.
من به عنوان یک مهمان در این کشور شخصا دوست ندارم این اتفاق بیافتد،نظر داشتن به خانه همسایه عاقبت خوشی ندارد!